تبليغاتX
خاطرات من

سلام چند وقتی هست که نمی تونم بنویسم

تقریبا ده دوازده روزی میشه امروز میخوام دق دلیم رو در بیارم

اول میخوام از مدرسه بگم نمره ارزشیابی بنده ۸۵ شد با کلی منت از طرف مدیر و امسال واحد سازمانی اصلیم رو عوض کردم و مدیر قبلی که امروز فهمیده بود کلی دلخور بود ولی به روش نمی آورد    .

همکارای خوبی پیدا کردم و از این بابت خیلی خوشحالم

بچه ها همون بچه های بازیگوش پارسال هستن تنها فرقش اینه که کلاس دومی ها چون پارسال دختر خودم بودن امسال درسشون بهتره .دست خودم درد نکنه    

یکی از همکارامون ابروهاش رو تاتو کرده اول خیلی عجیب غریب بود               ولی الان هم چشم ما عادت کرده هم تاتوی اون کم رنگ تر شده. کسی نیست بگه آخه تاتو رو چرا سیاه سیاه کردی رنگ قهوه ای چشه آخه؟؟؟؟؟؟؟؟

 راستی کلاس خیاطی ثبت نام کردم و قراره خصوصی به من آموزش بده امروز اولین دامن رو بریدم کلی حال داد خیلی خوب شده و من خوشحالم هر روز صبح ساعت هشت کلاسمون شروع میشه و ساعت ۱۲ تموم میشه بعدش هم که مدرسه و تا ساعت شش هفت مشغولم هفته هایی که صبحی ام نمیرم کلاس خیاطی و آزادم

خواهرم هم عید فطر اومده بود اینجا و کلی خوشبه حالمون شد با هم رفتیم آستارا و کلی خرید کردیم  

یه سایت دیگه به اسم مادرشوهر باز کردم تا بچه ها بیان درد دلاشون رو اونجا بنویسن با کلی آرزو همشون رو عضو کردم و فکر میکردم خیلی زود همه صفحه هاش پر بشه ولی!!    

فقط یکی دو نفر میان مینویسن من هم خیلی متاسفم       

به هر حال من امروز خیلی خوشحالم البته از بابت سایت مادر شوهر نه

 

 

دوسستتون دارم بای بای

+ نوشته شده توسط آنیا اصلانی در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 21:18 |